بستهشدن تنگه هرمز ضربهای سنگین به اقتصاد ایران زده، اما محاصره نتوانسته جریان تجارت را متوقف کند. تهران اکنون با تکیه بر خزر، راهآهن، چابهار، چین و روسیه، شبکهای پرهزینه اما مقاوم برای ادامه حیات اقتصادی میسازد.
هرمز؛ گلوگاهی که ایران را وادار به تغییر کرد
تنگه هرمز همچنان مهمترین نقطه آسیبپذیر اقتصاد ایران است. پیش از جنگ، حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایعشده از این مسیر عبور میکرد و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران نیز از همین مسیر انجام میشد. کاهش شدید تردد در ماههای اخیر نشان داده است که فشار بر این گلوگاه چگونه میتواند درآمدهای ارزی و تجارت خارجی ایران را تحت تأثیر قرار دهد.
با این حال، آنچه در اقتصاد ایران رخ داده، بیشتر از یک توقف ساده است؛ تهران در حال تغییر مسیر است. گزارشهای جدید از فعالشدن دوباره پایانه جاسک، ازسرگیری بارگیری در خارک و افزایش استفاده از لنگرگاههای شمالی لارک و مسیرهای دریای خزر حکایت دارد. پایانه جاسک، که تنها پایانه صادرات نفت ایران خارج از خلیج فارس محسوب میشود، اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
این تغییر البته به معنای بیاهمیت شدن هرمز نیست. هیچ مسیر جایگزینی نمیتواند در کوتاهمدت ظرفیت این تنگه را برای صادرات نفت جبران کند. مسئله اصلی، ایجاد امکان ادامه تجارت در شرایطی است که یک گلوگاه حیاتی تحت فشار قرار گرفته است.
ایران از دریا به سمت شمال میرود
در چنین شرایطی، کریدور بینالمللی شمال–جنوب برای ایران اهمیتی فراتر از یک پروژه حملونقلی پیدا کرده است. اتصال ایران به روسیه، قفقاز، آسیای مرکزی و در نهایت چین، به تهران اجازه میدهد بخشی از تجارت خود را از مسیرهایی عبور دهد که در تیررس مستقیم محاصره دریایی جنوب قرار ندارند.
پروژه راهآهن رشت–آستارا در این میان حلقه مفقوده است. تکمیل آن میتواند پیوند ریلی ایران با شبکه حملونقل روسیه و جمهوری آذربایجان را تقویت کند و هزینه جابهجایی کالا را کاهش دهد. همکاری روسیه نیز در تأمین مالی این پروژه، اهمیت ژئوپلیتیکی آن را بیشتر کرده است.
دریای خزر نیز به همین دلیل اهمیت بیشتری یافته است. افزایش حمل محموله میان روسیه و ایران نشان میدهد که مسیر شمالی از یک گزینه جانبی به بخشی از راهبرد تابآوری اقتصادی تهران تبدیل شده است. این مسیرها کندتر و گرانتر از حملونقل دریایی متعارف هستند، اما مزیت اصلیشان چیز دیگری است: محاصره جنوب نمیتواند بهسادگی آنها را متوقف کند.
چابهار نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. این بندر میتواند دسترسی ایران به اقیانوس هند را تقویت کند، هرچند محدودیت ظرفیت و آسیبهایی که در جریان حملات اخیر متحمل شده، مانع از آن است که در کوتاهمدت جایگزین بندرعباس یا خارک شود.
تابآوری ایران ارزان نیست
این بازطراحی اقتصادی البته بدون هزینه نیست. صادرات نفت از مسیرهای غیرشفاف، انتقال کشتیبهکشتی، خاموشکردن سامانههای شناسایی، مسیرهای زمینی طولانیتر و استفاده از شبکههای مالی خارج از نظام دلاری، همه هزینه تجارت ایران را افزایش میدهند.
با این حال، همین شبکههای پرهزینه نشان میدهند که هدف تهران صرفاً دور زدن یک تحریم یا عبور موقت از یک بحران نیست؛ مسئله، ایجاد اقتصادی است که در برابر فشار خارجی، نقاط شکست کمتری داشته باشد. تسویه با یوان، تجارت دوجانبه و مبادله نفت با کالا و پروژههای زیرساختی چین، بخشی از همین سازوکار است.
فشار اقتصادی همچنان جدی است. افزایش هزینه حملونقل، کمبود انرژی، آسیب به زیرساختها و رشد بیکاری، هزینههایی واقعی بر اقتصاد ایران تحمیل کردهاند. اما در برابر این فشار، اقتصاد ایران هنوز توانسته مسیرهای جدیدی برای واردات، صادرات و انتقال درآمدهای نفتی ایجاد کند.
واقعیت این است که هرمز همچنان حیاتیترین مسیر ایران باقی خواهد ماند. اما معنای تحولات اخیر این نیست که ایران توانسته هرمز را جایگزین کند؛ بلکه تهران در حال ساختن لایههای پشتیبان برای زمانی است که این گلوگاه دیگر قابل اتکا نباشد.
از خزر و راهآهن رشت–آستارا تا جاسک، چابهار، چین و روسیه، این شبکه هنوز ناقص، پرهزینه و آسیبپذیر است. اما در شرایط محاصره، مزیت یک مسیر جایگزین لزوماً ارزانتر یا سریعتر بودن آن نیست؛ مزیت آن این است که کشور را از یک نقطه شکست واحد نجات دهد.
ایران اکنون هزینه سنگینی برای این تابآوری میپردازد؛ اما همین تابآوری میتواند مهمترین دستاورد اقتصادی تهران در برابر فشارهای فزاینده باشد.





نظر شما